آسمان دیجیتالی

خدایا ، یادم ده که یاد کردنت را از یاد مبرم

آسمان دیجیتالی

خدایا ، یادم ده که یاد کردنت را از یاد مبرم

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱۲ مطلب با موضوع «آسمانی ها» ثبت شده است

وصیت نامه شهید محسن حججی


سالگرد شهید محسن حججی حدودا 11 روز پیش در نجف آباد برگزار شد...

مراسم خوبی بود... مداحی سیدرضا نریمانی... سخنرانی حاج آقا پناهیان...

الان داشتم وصیت نامه آقا محسن رو میخوندم که دلم گرفت و گفتم بذارم توی وبلاگ... میدونم خیلی هاتون قبلا خوندید اما اینقدر قشنگه که به تکرارش می ارزه...


متن وصیت نامه:


برای بانوی صبر

السلام ای بانوی سلطان عشق
السلام ای بانوی صبر دمشق
زیبنبِ دنیا و عقبیِ علی
شرح مدح لافتی الا علی
در مسیر شام غوغا کرده ایی
شهر را آشوب برپا کرده ایی
خطبه خواندی از غریبی حسین
زنده کردی کربلا در عالمیین
گر نبودی کربلایی هم نبود
گریه و شور و نوایی هم نبود
رنج هایی ست فراوان دیده ایی
خیمه ها، غارت، سواران دیده ایی
دیده بودی، حلق و چشم و حرمله
گریه کردی پا به پای قافله

بسم الله النور...
صَلی الله علیک یا اُماه یا فاطمه الزهرا"سلام علیک"
وَلاتَحسَبن الذینَ قُتلوا فی سَبیل الله اَمواتا، بَل احیاء عند رَبِهم یُرَزقون
هرگز نمیمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جدیده عالم دوام ما...
 

چند ساعتی بیشتر به رفتن نمانده است، هرچه به زمان رفتن نزدیک تر می شوم قلبم بی تاب تر می شود...نمی دانم چه بنویسم و چگونه حس و حالم را بیان کنم...نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم...به حسب وظیفه چند خطی را به عنوان وصیت با زبان قلم می نویسم...
نمیدانم چه شد که سرنوشت مرا به این راه پر عشق رساند... نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد...

بدون شک شیر حلال مادرم، لقمه حلال پدرم و انتخاب همسرم و خیلی چیزهای دیگر در آن اثر داشته است...
 

عمریست شب و روزم را به عشق شهادت گذرانده ام... و همیشه اعتقادم این بوده و هست که با شهادت به بالاترین درجه ی بندگی میرسم...

خیلی تلاش کردم که خودم را به این مقام برسانم اما نمی دانم که چقدر توانسته ام موفق باشم...
 

چشم امیدم فقط به کرمخدا و اهلبیت است و بس امید دارم این رو سیاه پرگناه را هم قبول کنند و به این بنده ی بدِ پرخطا نظری از سر رحمت بنمایند...
که اگر این چنین شد؛الحمدالله رب العالمین...
اگر روزی خبر شهادت این بنده حقیر سرا پا تقصیر را شنیدید؛ علت آن را جز کریمی و رحیمی خدا ندانید...
اوست که رو سیاهی چون مرا هم می بخشد و مرا یاری می کند...

همسر عزیزم زهرا جانم
 

اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی بدان به آرزویم که هدف اصلی ام از ازدواج با شما بود رسیدم و به خود افتخار کن که شوهرت فدای حضرتزینب شد...
مبادا بی تابی کنی، مبادا شیون کنی، صبور باش و هر آن خودت را در محضر حضرت زینب بدان... حضرت زینب بیش از تو مصیبت دید.

پدر عزیزم
 

همیشه و در همه حال الگوى زندگی و مردانگی ام تو بوده و هستی، اگر روزی خبر شهادتم را دیدی، زمانی را در مقابل خود فرض کن که حسین بن علی در کنار جگر گوشه اش علی اکبر حاضر شد...
داغ تو بیشتر از داغ اباعبدالله نیست... پس صبور باش پدرم، می دانم سخت است اما می شود...

مادر عزیزم
 

ام البنین علیهاالسلام 4جوان خود را فدای حسین و زینب کرد و خم به ابرو نیاورد.
حتی زمانی که خبر شهادت پسرانش را به آن دادند باز از حسین سراغ گرفت؛ پس اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی، همچون ام البنین صبورانه و با افتخار فریاد بزن که مرا فدای حسین و حضرت زینب کرده ای و مبادا با بی تابی خود دل دشمن را شاد کنید...

برادر عزیزم
 

اگر روزی مرا در لباس شهادت دیدی آن لحظه ایی را به یاد بیاور که اباعبدالله بر بالین عباس ابن علی حاضر شد و داغ برادر کمرش را خم کرد...
مبادا ناسپاسی کنی، مبادا به هدیه ایی که تقدیم اسلام کرده اید شک بیاورید...

خواهران خوبم
 

لحظه ی وداع با شما و مادرم و پدرم مرا به یاد آن لحظه ایی انداخت که اهل حرم حضرت علی اکبر را راهی میدان جنگ می کردند؛ پس اگر من هم رو سفید شدم غم و غصه و اشک و ناله خود را فدای علی اکبر کنید و مبادا داغ خود را از داغ دل اهلحرم بیشتر بدانید...

پسر عزیزم، علی جان...
 
ببخشید اگر قد کشیدنت را ندیدم و مرد شدنت را نظاره نکردم... سعی کن راه مرا ادامه بدهی... سعی کن کاری کنی که سرانجام آن به شهادت ختم شود...
 
پدر و مادر همسر عزیزم...
 

همیشه شما را همچون پدر و مادر واقعی خودم می دانستم و خوشحال ام که سرنوشتم با حضور در خانواده شما رقم خورد...

به شما هم جز صبر و تحمل چیز دیگری سفارش نمی کنم، همیشه یاد داشته باشید علی اکبر حسین هم تازه داماد کربلا بود...
 

از همه میخوام این رو سیاه را حلال کنید، اگر حقی از کسی ضایع کردم، اگر غیبتی پشت سر کسی کردم، اگر دلی را رنجاندم، اگر گناهی از من سر زد؛ حلالم کنید...
اگر شهید شدم تا جایی که اجازه داشته باشم؛ شفیعتان خواهم بود.

اما چند وصیت کلی:
 

از ولایت فقیه غافل نشوید و بدانید من به یقین رسیدم که امام خامنه ای نائب بر حق امامزمان است.
از همه ی خواهران عزیزم و از همه ی زنان امت رسول الله می خواهم روز به روز حجاب خود را تقویت کنید، مبادا تار مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛ مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛ مبادا چادر را کنار بگذارید...همیشه الگوی خود را حضرت زهرا و زنان اهل بیت قرار دهید؛ همیشه این بیت شعر را به یاد بیاورید
آن زمانی که حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند:
غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان
چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز...

از همه ی مردان امت رسول الله می خواهم فریب فرهنگ و مدهای غربی را نخورید؛ همواره علی ابن ابی طالب امیرالمومنین را الگو و پیشوای خود قرار دهید و از شهداء درس بگیرید...

خودتان را برای ظهورامامزمان روحی لک الفدا و جنگ با کفار به خصوص اسرائیل آماده کنید که آن روز خیلی نزدیک است.

همیشه برای خدا بنده باشید که اگر این چنین شد بدانید عاقبت همه ی شما به خیر ختم می شود...
 

مقداری حق‌الناس به گردن دارم که عاجزانه می خواهم برایم ادا کنید...
- یک میلیون تومان به مادر بزرگ پدری بدهکارم
- مقداری بدهی به برادر محسن همتی ها بابت محصولات فرهنگی و کار های دیگر بدهکارم
- 32هزارتومان به اضافه مقداری سربند به پایگاه شهدای بنیاد امیرآباد بدهکارم
- اگر برایتان مقدور بود به مقدار یک ماه نماز و روزه برایم ادا کنید که اگر خدایی ناکرده گهگاهی از روی خطا نمازی قضا کردم و یا روزه ایی از دست دادم جبران شود...

اللهم عجل لولیک الفرج
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه‏

آمین                      
  ١٣٩٦/٤/٢٧                
محسن حججی



منبع

  • آسمان دیجیتالی


خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

                                                                         شهید دکتر مصطفی چمران

  • آسمان دیجیتالی

شهید محسن حججی

 

امروز (22/5/1396) مراسم شهید بی سر محسن حججی بود که در مسجد جامع نجف آباد برگزار شد.

چنان جمعیتی آمده بود که حدودا یک ساعت اول بیرون مسجد موندیم و نتونستیم وارد بشیم!

 

فرمانده سپاه، دکتر جلیلی، امام جمعه اصفهان و نجف آباد و افراد سرشناس بسیاری آمده بودند.

از مداحی سیدرضا نریمانی هم واقعا مردم استفاده کردند...

 

شهید محسن حججی

 

 

اینکه خدا به شهدا عزت میده و هر شهیدی را برای مردم عزیز و گرامی میداره، در مراسم شهدا کاملا مشخصه.

مردم چنان با شور و اشتیاق به استقبال این مراسم آمده بودند و اشک می ریختند که گویا خود مردم التماس شهادت داشتند.

 

شهید محسن حججی

 

شهید محسن حججی

 

 

وصیت شهید محسن حججی به فرزندش

 

 

 

  • آسمان دیجیتالی

شهید ابوالفضل صادقی

  • آسمان دیجیتالی

امروز 16 مرداد 1394 بعد از نماز جمعه، مردم رو به روی مصلای نماز جمعه ویلاشهر منتظر ماندند تا شهدا از راه برسند...

من در تعجب بودم که چطور در شهری به این کوچیکی، چنین جمعیتی حضور داشت!

واقعا مردم با کمال استقبال برای دیدار شهدا حاظر شدند...


تشییع شهدای غواص


تشییع شهدای غواص

  • آسمان دیجیتالی

تصمیم گرفته بود توی جبهه دبیرستان راه بیندازد! میگفت:

« امروز بچه ها دارن اینجا می جنگن و خون میدن، عده ای بی تفاوت و اشراف زاده هم، توی شهرها عین خیالشون نیست! با خیال راحت درس میخونن، فردا هم که جنگ تموم بشه، همه مسئولیت های کلیدی مملکت رو بدست میگیرن، این رزمنده ها هم میشن محافظ یا زیر دست اون ها! »

وسعت دید عجیبی داشت، برای رزمنده ها می سوخت. یکی از روزها یک گوشه خلوت نشسته بود، حال غریبی داشت، تا آمدم حرف بزنم گفت:

« چیزی به شروع عملیات نمونده، بعد از عملیات هم دیگه منو نمی بینی! کار من با دنیا تموم شده، کار دنیا هم با من تموم شده! نه من دیگه با دنیا کار دارم، نه دنیا با من »

درست چند روز بعد از عملیات کربلای 5 خبر شهادتش در تمام شهر پیچید.

  • آسمان دیجیتالی


مادر جان یه خواهشی از شما دارم، شما رو به بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها برام دعا نکنید! آیة الکرسی نخونید! به خدا همین که خمپاره ها زمین میخورن، همه کسانی که دور و برم هستند، به خاک می افتند اما من حتی یه خراش هم برنمیدارم.

روزهای بعد از شهادت، پیرزن به قبر پسرش گلاب می پاشید و میگفت:

دیدی نخوندم عزیزم، دیگه برات آیة الکرسی نخوندم پسر گلم...

و بعد روی قبر بقیه شهدا هم گل می گذاشت و می رفت...

  • آسمان دیجیتالی


زمستان سال 56 بود که یک خواب، جمشید را به آنچه لایقش بود پیوند داد. شب از نیمه گذشته بود. جمشید با گونه های خیس در حال نماز و دعا بود. صدای در حیاط، او را به خود آورد. موجی از نور او را به عقب راند. چشمهایش به سمت کانون نور خیره شد. از کانون نور طنین صدایی گرم، به دلهره اش پایان داد:

آرام باش فرزندم، من...

خواست خودش را به زمین بیندازد تا پای آقا را ببوسد که دست گرم آقا بر شانه هایش نشست: آرام باش فرزندم، من علی هستم، از امروز نام تو مهدی است. تو از سربازان اسلام خواهی بود و بزودی در قیامی بزرگ شریک خواهی شد!

حیرت زده و مضطرب از خواب برخواست، خیس عرق بود. بوی عطر عجیبی را در فضای اتاق حس میکرد...

از خود بی خود شده بود. صداهای گریه اش، همه اهل خانه را بیدار کرد و او به نام مهدی می اندیشید...


  • آسمان دیجیتالی

  • آسمان دیجیتالی


همین که روزهای نزدیک به عملیات میرسید، برای بچه ها فال حافظ میگرفت. نزدیک عملیات کربلای 5 بود، این بار اولین باز شدن کتاب به نیت  بود، بعد از کمی مکث و زمزمه با لهجه شیرین گفت: "نه کاکو جون! دریغ از یک روزنه کوچک، انگار اصلا قرار نیست از دست تو راحت بشیم!" با سپری شدن لحظات وضعیت بقیه هم مشخص شد، مرتضی جاویدی، سیدمحمد کدخدا و ...جزء شهدا بودند. زنده ها هم معلوم شدند.

یکی از بچه ها گیر داد که حالا نوبت خودته! از بچه ها اصرار از او انکار تا بالاخره چشم ها را آرام بست و این بار کمی طولانی تر، قطره اشکی آرام از گوشه چشمانش لغزید، کتاب را باز کرد:

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد    ***   عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام "عقیقی" به سمن خواهد داد    ***   چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد


عملیات که تمام شد رفتنی های فال، همه شهید شدند، جاویدی، حق پرست ... و خود حقیقی.

من مانده بودم و صدای محمدرضا که تا امروز در ذهنم مانده "دریغ از یک روزنه کوچک"

  • آسمان دیجیتالی